الشيخ أبو الفتوح الرازي
104
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
پيش بفرستاد . « لام » ، جواب قسمى مضمر است - چنان كه گفتيم - و « ما » نكرهء موصوفه است ، و براى آن فعل با « نفس » اضافه كرد تا اضافهء فعل محقّق شود و با ايشان و بدانند كه ايشان كردند و جز ايشان نكردند ، چنان كه گفت : بِما قَدَّمَتْ يَداكَ ( 1 ) و بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ و فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ ( 2 ) ، * ( أَنْ سَخِطَ اللَّه عَلَيْهِمْ ) * ( 3 ) ، موضع ان مع الفعل رفع است و فعل با آن در جاى مصدر است و آن مخصوص بالذّم باشد ، كزيد في مثل قولك ( 4 ) بئس الرّجل زيد ، و تقدير آيه اين است كه : لبئس شيئا قدّمت لهم انفسهم سخط اللَّه عليهم و خلودهم فى النّار ، و شايد كه * ( وَفِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ ) * كلامى ( 5 ) مبتدا باشد و به بئس تعلَّق ندارد . * ( وَلَوْ كانُوا يُؤْمِنُونَ ) * [ 26 - ر ] * ( بِاللَّه وَالنَّبِيِّ ) * ، آنگه گفت : اگر ( 6 ) بدل آن كه اين مىكنند به خداى و پيغامبر ايمان آوردندى . * ( وَما أُنْزِلَ إِلَيْه ) * ، و آنچه بر او انزله كردند ، گفتند : مراد پيغامبر موسى است ، و مراد به * ( لَوْ كانُوا ) * ، منافقان جهوداناند ، گفت : اگر ايشان به خداى و پيغامبر و كتاب يعنى موسى و توريت ايمان داشتندى . * ( مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِياءَ ) * ، مشركان را به دوست نگرفتندى . اين قول حسن بصرى است و مجاهد پس موالات و مصافات ايشان با مشركان دليل آن مىكنند كه ايشان ايمان ندارند به موسى و توريت چه ايشان به موسى و تورات كافراند و لكن بيشتر ايشان فاسقاند و خارج از فرمان خداى . * ( لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً ) * ، آنگه رسول را - عليه السّلام - احوال دوستان و دشمنان اعلام كرد ، گفت : * ( لَتَجِدَنَّ ) * ، يا بى تو سختترين مردمان را به عداوت و دشمنى ، و نصب او بر تميز است . * ( لِلَّذِينَ آمَنُوا ) * ، در محلّ نصب است با ( 7 ) آن كه مفعول عداوت است و مصدر عمل فعل كند . * ( الْيَهُودَ ) * ، و نصب او بر مفعول دوم است از وجد ، آن جهودان را يعنى دشمنتر كس مسلمان را جهودان باشند . أبو هريره روايت كرد كه رسول - عليه السّلام - گفت : هيچ دو جهود نباشند كه با
--> ( 1 ) . سورهء حج ( 22 ) آيهء 10 . ( 2 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 182 . ( 3 ) . سورهء شورى ( 42 ) آيه 30 . ( 4 ) . مج ، مت ، وز : ذلك . ( 5 ) . آج ، لب : كلام . ( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر به . ( 7 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : به .